سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مدتها بود که اینطوری ننوشته بودم، یعنی اینطور مستقیم! هر چی بوده تو این دو، سه ماه بهانه هایی بوده که به جای سلام و علیک نوشته شده؛ بهانه های دلتنگی ، عاشق شدن، آمدن بهار و هزار و هزار دلیل دیگه برای زندگی کردن!

 

خوب به هر حال این دوری از سبک نوشتنم ، گرچه عمدی نبوده ، اما باعث شده که بفهمم دارم بزرگ میشم- نخندین!- چیز تازه ای نیست، اما همین که فهمیدم چطوری دارم بالغ میشم و عاقل (!) خودش کلیه!

 

حالا که به نوشته های پارسال نگاه می کنم این تغییر رو حس می کنم و خوشحالم. امسال ، این سال که نو شدنش داره کم کم فراموش میشه، سال خوبی برای من خواهد بود. گرچه شاید پایان یه دوره ی پر از خاطرات و شیطنتها باشه اما برای خودش تجربه ی بزرگی خواهد بود.

 

امسال من برای مدتی طولانی از دانشجو بودن خداحافظی می کنم. آره ، چهار سال شد، خیلی زود گذشت! واقعا یادم نمیاد که چطور گذشت ولی اونقدر خوبی و زیبایی و تجربه از این چهار سال یاد گرفتم که تموم شدنی نیست.

 

دوران دانشجویی همیشه برای همه یک تجربه ی فراموش نشدنیه، یعنی تا به حال که همه همینطور گفتن و برای من هم قطعاً همینطور بوده! شاید یه فرصت برای اینکه بفهمم کی هستم و اطرافیانم رو بشناسم...

 

دانشجو بودن اون هم تو رشته ای مثل تئاتر خیلی خیلی لذت بخشه ! و حالا هم داره تموم میشه . تا چند ماه دیگه کارت دانشجویی من باطل میشه ( چه لغت عذاب آوری) این روزا ، به هر کی میگم مشغول پایان نامه ام، با چشمهای گرد شده ازم می پرسن: « وا ، یعنی چهار سال گذشت؟ یعنی راستی راستی داری فارغ التحصیل میشی؟» آره دیگه؛

 

برای پایان نامه ام دارم نقش یه دختری رو بازی می کنم که بدجوری عاشقش شدم؛ شاید یکم شبیه خودم باشه اما چیزای قشنگی تو وجودش پیدا کردم که امیدوارم بتونم به همون قشنگی رو صحنه اجراش کنم ؛ بی خود نیست که بازیگری همیشه برای من یه کار مقدس بوده و هست!

 

     « به قفل بی هوده خشم می ورزی، درهای همه زندان ها از درون باز می شود»

 

/ 49 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فری

هميشه دلم ميخواست يه تئاتری رو از نزديک بشناسم ببينم اينا همشون خلن يا استثنايی هم هس؟؟ الا ن متوجه شدم نه بابا آدم معقول هم هس توشون !!! موفق باشی ! وبلاگ خوشگليم داری! پيش منم بيا

mirzaa - ghalamdoon

خوشحالم که اين تغيير و بالندگی رو در خودت حس کردی....دستت درست ....سمت ما هم بيا.

Ariano

تبريک ميگم خانم بازيگر فارغ التحصيل! ... ايشالا روی پرده هم ( علاوه بر روی صحنه ) ترا خواهيم ديد ...

هومن

اميدوارم باز قد بکشي. باران که هيچوقت بزرگ نميشه! کوچولو ميشه!

Ariano

سلام شقايق عزيز ... خداحافظی من موقتيه و از ماه آينده وبلاگم را دوباره آپديت خواهم کرد...

شاهزاده ي سرطاني

سلام . ما اومديم و بدون يه جايزه ی توپ . نوشتم در مورد اونجا يه چيزايی . يه سری بزن .

elmira

سلام...از وبلاگتون لذت بردم،نه يه ذره دو ذره! خيلی! و ديگه اينکه اميدوارم پايان نامه تون هم با موفقيت تموم بشه،و به مقاطع بالاتر برسید...منم تئاتر خيلی دوست دارم...موفق باشی

ني آوا

بابا وبلاگ برتر هم که شدی خب آپديت کن ديگه

B I L L B O A R D

عمره ديگه! بی شرف نميزاره آدم بفهمه دوروبرش چی ميگذره!