ديشب کنار جسد خويش خفته بودم ،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

      نگاهش کردم ...

      آرام بود ...

      لبخندی روی صورتش ماسیده بود ....!

 

/ 61 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف

سلام وبلاگت وخوندم جالب مینویسی ولی این موضوع آخری واسم یکم گنگ بود دوست داشتی سری به ما بزن خوشحالم از اینکه با وبلا گت آشنا شدم

يه كلاغ تئاتري

سلام ..نميدونم کدوم شقايق هستين...ولی همين که تئاتری هستين کفايت ميکنه ..منم تئاتريم ..دارم راجع به رقص مينويسم ..يه سری بزن شاد ميشم...فعلا

mahdieh

سلام فدات شم ، نوشته های من زبون بند بيار اگه بود شقايق های پاييزی نمی رفتن ۱۵ سال يه بار بيان اين طرفا ! اما همينشم هم برام ارزشمند و عزيزه هم خوشحالم می کنه ، مرسی ...

مهدی

س. خوبی؟ ديدی ميان‌برها به اين نوشته‌ات لينک داده؟

شهاب

از قول منم يه فاتحه اي چيزی می خوندی ! خيلی خوشحال شدم بعد از مدت ها اومدم تو نت و بلاگتو خوندم . دلم تنگ شده بود

شاهزاده ي سرطاني

وای شقايق جان تو چقدر سخت نويسی. بابا اينجا رو آپديت کن ديگه! و ديگه اينکه ميخوام اون آنجلينا رو ول کنم ولی اون ول نمی کنه. بعدشم فکر کنم تعدا زيادی متن دارم که آنجلينا و ماريو داره. بهتره زياد باهاشون در گير نشی. چون حالا حالاها هستن. مثل اون کنتر باس عزيزم که دو سال پيش هی اومد و رفت تا اينکه مرد. و گر نه تا امروز ادامه داشت.

واثق

سلام. دوست عزيز قديمی. شرمنده که اين مدت نبودم هرچند که تو هم سراغی از ما نميگيری. برگشتم و آژديت کردم

سورينا

Lei è molto carina, e l'amo molto molto! le sue poesie sono belle, la bacia!

hoda

bavar kon man ham didamesh....ama khabari az labkhand nabuuuud