!... بانوي


منزل
قديما
چاپار
 

جمعه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 

 

سلام

 

مدتها بود که اینطوری ننوشته بودم، یعنی اینطور مستقیم! هر چی بوده تو این دو، سه ماه بهانه هایی بوده که به جای سلام و علیک نوشته شده؛ بهانه های دلتنگی ، عاشق شدن، آمدن بهار و هزار و هزار دلیل دیگه برای زندگی کردن!

 

خوب به هر حال این دوری از سبک نوشتنم ، گرچه عمدی نبوده ، اما باعث شده که بفهمم دارم بزرگ میشم- نخندین!- چیز تازه ای نیست، اما همین که فهمیدم چطوری دارم بالغ میشم و عاقل (!) خودش کلیه!

 

حالا که به نوشته های پارسال نگاه می کنم این تغییر رو حس می کنم و خوشحالم. امسال ، این سال که نو شدنش داره کم کم فراموش میشه، سال خوبی برای من خواهد بود. گرچه شاید پایان یه دوره ی پر از خاطرات و شیطنتها باشه اما برای خودش تجربه ی بزرگی خواهد بود.

 

امسال من برای مدتی طولانی از دانشجو بودن خداحافظی می کنم. آره ، چهار سال شد، خیلی زود گذشت! واقعا یادم نمیاد که چطور گذشت ولی اونقدر خوبی و زیبایی و تجربه از این چهار سال یاد گرفتم که تموم شدنی نیست.

 

دوران دانشجویی همیشه برای همه یک تجربه ی فراموش نشدنیه، یعنی تا به حال که همه همینطور گفتن و برای من هم قطعاً همینطور بوده! شاید یه فرصت برای اینکه بفهمم کی هستم و اطرافیانم رو بشناسم...

 

دانشجو بودن اون هم تو رشته ای مثل تئاتر خیلی خیلی لذت بخشه ! و حالا هم داره تموم میشه . تا چند ماه دیگه کارت دانشجویی من باطل میشه ( چه لغت عذاب آوری) این روزا ، به هر کی میگم مشغول پایان نامه ام، با چشمهای گرد شده ازم می پرسن: « وا ، یعنی چهار سال گذشت؟ یعنی راستی راستی داری فارغ التحصیل میشی؟» آره دیگه؛

 

برای پایان نامه ام دارم نقش یه دختری رو بازی می کنم که بدجوری عاشقش شدم؛ شاید یکم شبیه خودم باشه اما چیزای قشنگی تو وجودش پیدا کردم که امیدوارم بتونم به همون قشنگی رو صحنه اجراش کنم ؛ بی خود نیست که بازیگری همیشه برای من یه کار مقدس بوده و هست!

 

     « به قفل بی هوده خشم می ورزی، درهای همه زندان ها از درون باز می شود»

 

 
 

...

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir

 


پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | قديما | چاپار ]