!... بانوي


منزل
قديما
چاپار
 

دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۳

 

 

 

برای پدر ...

 

هر شب ،

جای خالی دستهایت را روی این سه تار همیشه بی صدا احساس می کنم.

جای خالی لبخندهای همیشه ات در قاب عکس شکسته؛

و جای خالی شانه هایت برای تکیه کردنم؛

 

هر شب ،

آمدنت را فریاد می زنم؛

بی آنکه تکرار کنم که آمدنی در کار نیست.

بی آنکه لحظه ای باور کنم که نیستی ، نیستی و مرا نیز طاقت ماندن نمانده است.

 

هر شب ،

گوشه گوشه ی زندگی ام را می بویم؛

شاید که عطر تنت را برایم گذاشته باشی؛

شاید که ناگهان در سراب گریه هایم ظاهر شوی،

و مرا با خود به قعر حضور بی حضورت بکشانی.

 

نه ، نمی خواهم

نمی خواهم باور کنم که آمدنت را در خواب هم نخواهم دید؛

برگرد،

دستهای کوچک و یخ زده ام طاقت نوشتن ندارند.

دلم بی عشق تو که دل نیست.

برگرد.

 

هر شب ،

پله پله می آیم تا آسمان به دنبالت ؛

افسوس آنقدر بالا رفته ای که سپیده ی صبح امانم نمی دهد./

 

 
 

...

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir

 


پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | قديما | چاپار ]